دنیای عشق

خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار

دنیای عشق

خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار

عشق میتواند ۴نوع باشد

یک، فقط درخواست می‌کنی این عشق نابالغ است :کودک فقط درخواست می‌کند. نخست اینکه او نمی‌تواند بدهد، نمی‌داند چگونه بدهد.

او یک کودک است، می‌توان او را بخشید. او از مادر می‌خواهد، از پدر

می‌خواهد، از همه می‌خواهد، همگی باید او را دوست داشته باشند. او بسیار
پرتوقع است.

ولی انسان باید از این مرحله رشد کند: این بسیار نابالغانه است.

نخستین نوع عشق، عشق نابالغ است، وقتی که توقع داری:


اگر برایش اسباب بازی‌های بیشتری بیاوری، بستنی‌های بیشتر و چیزهای
بیشتر، آنوقت می‌داند که دوستش داری.

می‌گویی، "این را به من بده، آن را به من بده. اگر بدهی، می‌دانم که مرا

دوست داری، اگر ندهی، آنوقت مطمئناً مرا دوست نداری!" این تنها راهی است
که کودک می‌شناسد برای اینکه بداند دوستش داری یا نه.

او فقط یک زبان را می‌داند که باید به او چیزهای مورد درخواستش را بدهی

این اشتباه نیست، هرکودک باید از این مرحله عبور کند ولی بسیاری از مردم در اینجا گیر کرده‌اند.

آنان بزرگ شده‌اند شاید فرزندان خودشان را داشته باشند، شاید چهل ساله

شده و سه فرزند هم از خودش داشته باشد، ولی بازهم به درخواست کردن ادامه می‌دهد.

مرد چهل ساله به خانه می‌آید و منتظر می‌شود تا فرزندش بیاید و او را ببوسد!

و می‌گوید، "ببین! بابا اینجاست. حالا بوس بده." چگونه بابایی هستی؟! هنوز هم نابالغی، هنوز هم درخواست می‌کنی.

و این نوع مرد از همسرش هم تقاضای عشق دارد و این نوع زن از شوهرش هم درخواست عشق می‌کند، همه می‌خواهند بگیرند و هیچکس آماده نیست تا بدهد.

همگی کودک هستند، هیچکس به اندازه‌ی کافی بالغ نیست تا بدهد


نوع دوم عشق، نوع والاتر آن این است که شروع به بخشیدن می‌کنی :

وقتی که می‌دهی و برایت مهم نیست که آیا دیگران نیز به تو می‌دهند یا نه.

ولی به یاد داشته باش، می‌توانی در این مرحله نیز گیر کنی. انسان می‌تواند

چنان در این مرحله گیر کند که اجازه ندهد کسی به او چیزی بدهد. مبلغان،

مردمانی که همیشه کارهای خوب می‌کنند، چنین اجازه‌ای نمی‌دهند.

اگر به آنان اجازه بدهی که کار خوبی برایت انجام دهند، آماده هستند، ولی هیچ چیز در مقابل نمی‌گیرند زیرا این با نفسشان مخالف است.

چگونه می‌توانند بگیرند؟ آنان مردمی بالغ هستند، فقط می‌دهند، چیزی نمی‌گیرند!

آنان به تفریط کشانده شده‌اند. آنان از نوع اول بالغ‌تر هستند، ولی بازهم نفسشان حاکم است: "من فقط می‌توانم ببخشم


سومین نوع عشق، عشقی است که در آن فرد هم می‌دهد و هم می‌گیرد

به آسانی می‌تواند بگیرد و به آسانی می‌تواند ببخشد. و مشکلی وجود ندارد.

جریان در تعادل است، درست مانند دم و بازدم. این سومین نوع عشق است، بسیار بالغانه و پخته


و چهارمین، آخرین، وقتی است که نمی‌دانی دادن چیست و گرفتن چیست، زیرا که دیگری وجود ندارد،

تو بخشی از کل هستی. آنوقت در آنجا....

در آن، نه خواستن وجود دارد و نه نخواستن، در آنجا فرد خویش را در پاهای

او گم می‌کند،در آنجا فرد در شوق جستن غرقه می‌شود، غوطه ور در اعماق عشق ، همچون ماهی در آب.

عاشق هرگز در تقدیم کردن سرش برای خدمت به خدایش تاخیر نمی‌کند.

به یاد بسپار، فقط یک پیشکش کفایت می‌کند: پیشکش کردن سرت.

افکارت، فکرکردنت، عقلت را پیشکش کن، کفایت می‌کند. فقط سرت را ببُر و با قلب زندگی کن


یک عاشق واقعی، یک پوینده‌ی واقعی طریق عشق، نگران مقصد نیست. سفر همان مقصد است.

او نگران این نیست که فردا چه خواهد شد و در پایان چه اتفاقی خواهد
افتاد.

"بهشت همان راه به سوی بهشت است. آیا او نگفت،' من آن راه هستم؟' "

او نتیجه-گرا نیست، سفر همان مقصد است. این بسیار زیباست

یک عاشق مطلقاً صبور است و از خودِ جستجوکردن، خودِ بازی و خود هستی لذت می‌برد.

مقصد او در آینده قرار ندارد، او در همین لحظه غوطه ور است، در هم اینک مراقبه‌ی او چنین است.

این وقتی ممکن است که سرت را انداخته باشی. اگر ذهنت را انداخته

باشی... با همین انداختن ذهن، تمامی انرژی به سمت قلب می‌رود و عشق

برمی‌خیزد و کبیر می‌گوید: این رازی است که برایتان افشا می‌کنم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد