در این بی خوابی شبانه و در اوج سکوت و تنهاییم
صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد
باز شب می شود . من از سیاهی می هراسم
و باز دلخسته از فراق عشق می گریم
و بر تلخی تمام غمهای زندگیم اشک می ریزم
وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم
چشمانم را می بندم و چشمان تو را می بینم
ودر سکوت صدای تو را مرور می کنم
با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام
با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد
تو رفتی و من به یادت
با غنچه های گل نرگس
با حیاط خانه
با غم و غربت خودم
همدم و هم زبان شدم
دلتنگ تو ام ....
دل شکسته ام را فراموش نکن
من به یاد تو هستم
تو هم مرا در یاد خود داشته باش .....