X
تبلیغات
رایتل
دنیای عشق
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
قالب وبلاگ
خانمی سراغ دکتر رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بد بخت می دانم.

دکتر گفت:

تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی

و از خانه هر کدام آنها یک تکه سنگ بیاوری، به شرط اینکه از زبان آنها بشنوی که خوشبخت هستند.

زن رفت و پس از چند هفته برگشت، اما این بار اصلاً افسرده نبود.

او به دکتر گفت:

برای پیدا کردن آن پنج نفر، به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینها هستند رفتم،

اما وقتی شرح زندگی همه آنها را شنیدم

فهمیدم که خودم از همه خوشبخت تر هستم!
[ شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 16:35 ] [ رضا ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 61552
چت باکس



دریافت کد :: صدایاب

قالب وبلاگ